|
|
|
|
|
سلام گلای من
شما رو خیلی دوس دارم مخصوصا متی لر (حونم) مادیگه رفتنی شدیم اگه خدا بخواهد داریم سرو ساموون میگیریم فکر کنم این اخرین اپم باشه تا یه مدت طولانی
خیلی دوستتون دارم دلم واستون تنگ میشه نظرراتون یادتون نره |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 11:1 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
ها اينم اپ دلم ميخاد بتركونيد اخه من .....؟ جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره پای برده های شب حصیر زنجیره غمه دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی در ها به روم بسته شده من اسیرسایه های شب شدم شب اسیر تور سرده اسمون پا به پای سایه ها باید برم همه شب به شهرجنون دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی در ها به روم بسته شده چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی در ها به روم بسته شده مرغ شومی پشت دیوار دلم خودش واین ورو اون ور می زنه تورگهای خسته ی سرده تنم ترس مردن داره پر پر می زنه دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی در ها به روم بسته شده دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی در ها به روم بسته شده دلم از تاریکی ها خسته شده
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 22:46 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام عهدمو شکستم فقط واسه چند عزیز(دونفر s&m) نخواستم نارحتشون کنم اخه خاطرشونو میخوام شايد اين جمعه بيايد شايد...... خبر آمد خبري در راه است سر خوش آن دل كه ازآن آگاه است شايد اين جمعه بيايد ، شايد پرده از چهره گشايد ، شايد دست افشان ، پاي كوبان مي روم بردر سلطان خوبان مي روم مي روم باردگر مستم كند بي پر و بي پا و بي دستم كند مي روم كز خويشتن بيرون شوم پرده ی ليلا رخي مجنون شوم هر كه نشناسد امام خويش را بركه بسپارد زمان خويش را
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم تويي كه نقطه ي عطفي به اوج آيينم كدام گوشه مشعر ، كدام كنج منا زشوق وصل تو در انتظار بنشينم اي زليخا دست از دامان يوسف باز كش تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد ببوسم خاك پاك جمكران را تجلي خانه پيغمبران را خبر آمد خبري در راه است سرخوش آن دل كه ازآن آگاه است شايد اين جمعه بيايد ، شايد پرده از چهره گشايد ، شايد شاعر: شادروان حاج محمد رضا آغاسی اگه بیایی دیگه نه ( ناز کردن های هست نه غمی نه زوری نه بی وفای هایی نه فقری)همه یکدست میشن اقا یه نظر تور خالق دوتاموون یه نظر اینم بمونه ********************************************************************* *********************************************************************
اینم بمونه
من دیگه رفتنی شدم ولی نظرتونه واسه یاد گاری بزارید اخه دله من.......دل دیوونه من دلم واسه خودم می سوزه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 20:22 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام .خوب که هستید این همه کپی کردم حالاازخودم بنوسیمogei نمیدونم چرابعضیا بدبین وشکاکن اخه همه مثه هم نیستن به خدا یه کم خوشبین وخوش قلب باشید. اخه یاد گرفتیم که زود قضاوت کنیم .چرا! اگه یکی سوالی داره یا کمک میخواد (هر جنسی )بجای کمک اونو سر زنش یا کوچیک می کنیم این قد دوست دارم به گذشته برگردم اخه همه چی بود صفا.محبت .وفا.ویاکسانیکه همدیگرو ازته دل دوست داشتن .یاد دوران مدرسه بخیرمخصوصا هنرستان(همش جیم .فوتبال.اردو.وووووووووووووو دعواهای کلاسی کلاس ماهم ازهمه سرتر البته ساله اخر هییییییییییییییییی بزن بزن البته با تعهدهای الکی بخیر می گذشت یادش بخیر یادش بخیر البته بچه ها هر کدووم رفتند یه جایی بعضیا سربازی .دانشگاه .نظام.ورزش.و بی کار رفیق فابریکای من:مرتضی (هنوز هستشوپیشه همیم اون شاید بره نظام)امین (اون ترم اخر کاردانیه صنایع فلزه نوکرشم به مولا)علی. سیا(رفت ورزش گفتکه میخوادبره پاور لیفتینگ)و احمد (کاراته کار20 t بود نمیدونم چرا ولش کرد ) ممد.(سال اول رفت دانشگاه شهرری) دلخوشی ما هم شده اینترنت البته باشما گلا گذشته ها گذشته مخورغمه گذشته هرگزبه غصه خوردن گذشته برنگشته
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:57 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم بمونه سلامی دوباره به شما گلا
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:4 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
ماکه رفتیم.......................................... نوشته هرچه بود تموم شد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 19:24 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
می مخور باهمه کس تانخورم خون جگر سر مکش تانکشدسربرفلک فریادم زلف راحقله مکن تا نکنی در بندم طره راتاب مده تا ندهی بربادم شهره شهرمشوتاننهم سردرکوه شور شیرین منماتانکنی فرهادم --------------------------------- |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 10:4 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
برای اونایی که دوستشون دارم ![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 15:56 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه قلبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 11:16 توسط متی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتى كه دلتنگه فايدش چى آزادى زندگى زندونه وقتى نباشه شادى |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 14:20 توسط متی
|
|
||